**دلنوشته):

اصلا" خوش ندارم که تو کاری که آدم مدتها وقت براش گذاشته و برنامه ریزی کرده، "اگر" بگذارن. دلم میخواد بتونم کامل از اینجا کنده بشم تا اونجا با جون و دل در راه موفقیت تلاش کنم. میدونم که میتونم موفق بشم، ولی واهمه دارم از اینکه بندهایی که در پشت سر دارم، حرکت به جلو رو برام دشوار کنن.

این روزها همش به این فکر میکنم که برای به دست آوردن اون چیزهایی که در اعماق وجودمون به دنبالشیم، چه اندازه باید از دست بدیم؟

خدای عزیز، تو با من باش.

/ 3 نظر / 44 بازدید
جلیله

درکت میکنم. خود من هیچ بندی ندارم ولی ته ته دلم از بندهای موجود در زندگی همسرم میترسم. با همه اطمینانی که سعی می کنه بهم بده ولی باز میترسم. تنها ترسم همینه... راستی اگه میشه آدرس وبلاگمو اصلاح کنی ممنون میشم. موفق باشی

نیکی

سلام سلام ونکوورجان دوست عزیز ندیده اینجاانقدرارامش پیدامیکنی که میتونی یواش [چشمک]یواش قیدوبندهارابگذاری کناروباخیال راحت زندگی کنی.(بگوانشاالله) [چشمک]