6 هفته تا ونکوور

6 هفته تا ونکوور فاصله داریم!

امروز رفتم بلیطها رو برای هفته اول شهریور خریدم. اینجوری هم برای خودمون و هم برای بقیه تکلیفمون معلومه و دیگه میتونیم بگیم در فلان تاریخ-فلان ساعت پرواز داریم و حالا با خیال راحت میتونیم برای رفتنمون برنامه ریزی کنیم. 

به خدا داغون شدم از بس که این اواخر هی "اگر" و "شاید" تو کارمون گذاشتن. عصبانی

قبلا با پرواز جدیدی از "ا.ی.ر.ا.ن-ا.ی.ر" که تازه راه اندازی شده و مستقیما از شیراز به لندن میره بلیط رزرو کرده بودیم برای 24 مرداد و از اون طرف کانکت با بریتیش ایرویز تا ونکوور. دو تا حسنی که این پرواز داشت این بود که اولا" اینجوری فقط یه ترانزیت داشتیم (در لندن) و دوما" دو تا 32 کیلو باری بود که در ازای هر نفر میتونستیم ببریم. اما به دلیل ت.ح.ر.ی.م-ی  که گویا هنوز هم اجرا نشده ولی هرروز محتمل تر میشه تصمیممون بر این شد که با گالف ایر بریم، به این صورت: شیراز-بحرین-لندن (با گالف ایر) لندن- ونکوور (با ایرکانادا). هزینه بلیط هم برای بزرگسال 1,043,000 تومن و کودک 800,000 تومن شد (با احتساب مالیات). با این پرواز یه استاپ 2 ساعته در بحرین و  یه 4 ساعته در لندن خواهیم داشت و هر کدوممون 2 تا 23 کیلو میتونیم ببریم. در عوض یه جورایی چون از همون اول با پرواز خارجی میریم حس امنیتش بیشتره و خوب مزایای دیگه ای هم داره. چشمک نیشخند

طبق توصیه عموم اینا که اونجا هستن تاریخ رفتن رو جوری تنظیم کردم که آخرای ماه برسیم-- که برای ما میشه هفته آخر آگوست. به دو دلیل:

1- اکثر آپارتمانها و خونه ها از اول ماه اجاره میرن

2-برای بیمه دولتی فرقی نمیکنه که اول ماه برسی کانادا یا آخرش. اون ماهی که درش لندینگ میکنی به عنوان ماه اول از سه ماه حساب میشه و اینجوری به نفعمونه چون فقط در ازای 2 ماه و یک هفته پول بیمه خصوصی پرداخت میکنیم. هورا 

علاوه بر فروش مقداری از لوازم منزل و یه مختصر جمع و جور کردن، کارهای دیگری رو که این اواخر انجام دادیم اینجا لیست میکنم و انشالله تو پست بعدی مفصل بهشون میپردازم.

  1. خرید چمدون
  2. تهیه گواهی عدم استفاده از بیمه ماشین 
  3. واکسیناسیون و دریافت کارت بین المللی اون
  4. دندانپزشکی
  5. تهیه چک لیست وسایلی که با خودمون میبریم
  6. خرید بلیط 

 

 

/ 11 نظر / 59 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهاره

سلام عزيز سفر به سلامت. يه سوال داشتم مي شه بگين كارت واكسيناسيونتون و چطوري بين المللي گرفتين؟

جلیله

تبریک خیلی زیاد. کار خوبی کردین. با گرفتن بلیط دیگه جای حرف و حدیث و اما و اگر نیست. پیش به سوی یه زندگی جدید و موفق در کانادای دوست داشتنی[هورا]

ليلا(ساحل كانادا)

سلام . به سلامتي ديگه كم كم دارين جمع و جور ميكنين. كوچولوي شما چند وقتشه كه 800 تومن بابت بليط پرداختيد؟ آيا با بليط اون هم مي تونيد دو تا 23 كيلو بار ببريد؟بيمه خصوصي براي 3 ماه اول اجباريه؟ يك هفته هاي مي تونيد خونه پيدا كنيد؟ [سوال]خدا را چه ديدي شايد يك روزي مديكال ما هم اومد خواستم از تجچربه شما استفاده كنم[خنده][گل]

نیکی

سلام(سلامونکوور)جان.تبریک میگم.امیدوارم بزودی دراینجا نوشته هات ادامه بدی.(باز هم بگو انشا الله)[چشمک]

محمد(رویای کانادا)

آقا خیلی مبارکاته...امیدوارم به خوبی و خوشی باشه.این گواهی عدم استفاده از بیمه ماشین را می گی چه جوری بوده؟

ناصر

سلام. داستان زیر رو بخونید. شاید بیربط به اون اما و اگرها نباشه. موفق باشید. روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند. روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!". مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد.... سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بچه هایش چه آمد. روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجار

ناصر

فکر کنم مشکلی پیش اومد. باقیشو می ذارم. مدیریتش با خودتون! روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشر فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود: سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اط

ناصر

اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم. مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود.... نتیجه: هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم.

محمد(رویای کانادا)

سلام ...ممنون بابت جواب به سئوال قبلیم..پس بعضیها واسه چی می رن شهرک آزمایش...؟؟؟اون جا کار خاصی انجام می ده؟؟؟این واکسیناسیون بینالمللی را باید از کجا گرفت؟؟؟

mojabah

سلام در ابتدا میخواهم به امام و تمام برادرن بسیجیم سلام گرمی بکنم. چند رور است که از بانک صادرات نمیتوانم پولم را بگیرم. گفتند تحت بر رسی‌ ۲ تا ۳ میلیون حسابها و گردآوری مشخصات صاحبان این حسابها هستند. تعجب می‌کنم چرا حتی از خودپرداز هم نمیتوانام پول بگیرم. شنیدم چندین میلیون دلار پول‌های بانک صادرات را آقایان دزدیدند و بانک مرکزی را هم تحریم کردند. آیا بانک مرکزی تحریم شده یا دزدیهای این آقایان وسعت گرفته؟ یا امام این احمدی‌نژاد و در و دسته‌اش را بندازید زندان تا دست از این دزدیها بر دارند. پول ما مقام زیاد ایشان و همبستگانشن را کور کرده است.«يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ»(نهج‏البلاغه، خطبه 3) بعضي‌ها طوري از بيت المال مصرف مي‌كنند و آن قدر حيف و ميل مي‌كنند كه انگار شتر به علف تازه رسيده است.