... و چشممان به جمال ویزا روشن شد

نمردیم و چشممان به جمال ویزا روشن شد.

دیروز قبل از کلاسهای بعد از ظهرم رفتم دفتر آرامکس. بسته رو که تحویل گرفتم به سفارش خودشون همونجا بسته را باز کردم تا چیزی کم و کسر یا اشتباه نباشه. گفتند اگر در حضور خودشون چک کنم و (گوش شیطان کر) مشکلی باشه بسته را بدون هزینه مرجوع میکنند.

خداروشکر هیچ مشکلی نبود. ویزایی رو که مسیر زندگیمون رو عوض میکنه توی هر سه پاسپورت چک کردم. برخلاف انتظارم، ویزاها بدون عکس بود. از دو قطعه عکسی که با پاسها فرستاده بودیم، یکی را روی فرمهای لندینگ چسبانده و دیگری را دست نخورده پس فرستاده بودند. یک فرم سه-چهار صفحه ای حاوی یک سری اطلاعات هم توی بسته بود که البته بیشتر ارجاع به سایتهای اینترنتی داده. 

قبل از اینکه برسم کلاس رفتم برای همکارهام بستنی خریدم و چون جرأت نکردم بسته رو توی ماشین ول کنم اون رو هم با خودم بردم و گذاشتم توی باکسم که توی دفتره. معمولا تا 7:30 کلاس داریم. اما دیشب حدود 7:15 بود که زنگ رو زدند. من که فکر میکردم اشتباهی شده، نگذاشتم بچه ها تکون بخورند و اومدیم درس رو ادامه بدیم که دیدم یکی از خانومهای دفتر با رنگی پریده رسید و گفت که سریع کلاسها رو تخلیه کنید. بعد هم روکرد به من و جوری که بچه ها نشنون گفت: "کولرهای بالا آتش گرفته." لحظاتی بعد هم صدای آتشنشانی بود که از سمت خیابان شنیده میشد. تعجب

حالا من مونده بودم کتاب متاب هام رو از رو میز جمع کنم، سی دی رو از تو دستگاه دربیارم، یا اینکه همه اینا رو بی خیال شم و برم پاسپورتهای ویزادار رو نجات بدم. 

خلاصه که این حکایت دیروز ما دقیقا اون چیزیه که در ادبیات انگلیسی بهش میگن IRONY و ترجمه دقیقی در فارسی نداره.

ولی نگران نباشید دوستان چون این جریان به خیر گذشت و هم من و هم پاسپورتها صحیح و سالمیم.

راستی یه چیز جالب:

بعد از ارسال مدیکالمون در اسفند ماه که منتظر پاس ریکوئست شدن بودیم، من دائم میگفتم که چون خداجون من رو خیلی دوستم داره و بارها ایام تولدم که توی اردیبهشته نظرلطف بهم داشته، یه کاری میکنه که ویزاهامون دور و بر تولدم گیرمون بیاد. خلاصه زد و 30 فروردین پاس ریکوئست شدیم و من بدم نمیومد که جناب همسر تشریف ببره سوریه و شخصا ویزاها رو بگیره، بلکه حرف من هم درست در بیاد. که جور نشد و ...

دیشب یباره به ذهنم رسید تاریخ صدور ویزاها رو چک کنم ... و در کمال ناباوری دیدم زده 6/5/2010-- یعنی درست روز تولدم، 16 اردیبهشت!!! من که این رو به فال نیک میگیرم. [خدایا خیلی چاکرتمماچ

/ 13 نظر / 88 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحید

خیلی خوشحالم که تولدی دیگر را تجربه می کنید

سیاوش

چقدر طول کشید با ارامکس رفت و برگشت پاس ها

فریبا

خب تا اینجا که همه چیز خوب بوده و تولدت هم مبارک اگر چه یه ماه دیگه هست

بابک

درود بر شما من از خوانندگان وبلاگ شما هستم ممکنه از شما کمی اطلاعات بگیرم یا اگر مقدور نیست منو به کسی که مشتاق هست معرفی کنید بیشتر از وب گردی ترجیح میدم با یه نیتیو صحبت کنم. پیروز و سربلند باشید. ارادتمند بابک

رینا

ایشاالله مرگ ات هم اردیبهشت خواهد بود متولدین سال شصت حال بهم زن هستند خیلی ازار دهنده هستند خیلی ازارم دادند خدا لعنتتون کند نفرین بر شما تهوع اور همون کانادا ونکوور میری زیر ماشین عقده ای حرومزاده لیاقت ان مستراح ونکووری ها توی دهنت

رینا از مشهدالرضا تا کانادا

ایشاالله مرگ ات هم اردیبهشت خواهد بود متولدین سال شصت حال بهم زن هستند خیلی ازار دهنده هستند خیلی ازارم دادند خدا لعنتتون کند نفرین بر شما تهوع اور همون کانادا ونکوور میری زیر ماشین عقده ای حرومزاده لیاقت ان مستراح ونکووری ها توی دهنت

رینا از مشهد تا کانادا

ایشاالله مرگ ات هم اردیبهشت خواهد بود متولدین سال شصت حال بهم زن هستند خیلی ازار دهنده هستند خیلی ازارم دادند خدا لعنتتون کند نفرین بر شما تهوع اور همون کانادا ونکوور میری زیر ماشین عقده ای حرومزاده لیاقت ان مستراح ونکووری ها توی دهنت

فاطمه

واقعا متشکرم از اطلاعاتی که در اختیارمون قرار میدین لطفا بازم اینکارو بکنین. خیلی ناراحت شدم از حرفای رینا، منم مشهدیم ولی بی فرهنگ نیستم من از طرف ایشون عذر میخوام

ava

سلام مرسی از وبلاگ خوبتون,یه سوال داشتم,پرستاری میخونمو دارم برای ارشد اقدام میکنم,خواستم بدونم چجوری و از کجا بایداقدام کنم برای مهاجرت به کانادا نمیدونم از کجا اصلا شروع کنم!

نیلو

درود بر شما ببخشید من ارشد فیزیک دارم از دانشگاه پیام نور میخواستم بدونم امکان ادامه تحصیل در کالج و رفتن به سر کار در ونکوور برام هست در ضمن در حال حاضر دبیر فیزیک رسمی هستم