فروش لوازم منزل

بله دوستان، ما هم شروع کردیم به فروش وسایل... البته "شروع" که چه عرض کنم! تموم شد.  

والٌا خودمون هم نفهمیدیم چطوری! همینکه به ذهنمون رسید که شروع کنیم اقدامات اولیه رو برای فروش انجام بدیم، دیدیم که ای دل غافل! ما موندیم و یک مشت اسباب و اساس که هر کدومش رو یکی گفته میخوام. تازه سر بعضیهاشم دعواست چون چند نفر همزمان اون رو میخوان... همه هم که خوب فامیل و ... دیگه خودتون بهتر میدونید!!!

جریان از اینجا شروع شد که پسرخالم و خانومش که دارن برای ادامه تحصیل به فنلاند میرن، به این فکر افتادن که برای فروش وسایل منزلشون از همه چیز عکس بگیرن و برای دوستاشون ایمیل کنن. به ما هم پیشنهاد دادن که عکس یه سری از وسایلمون رو بگیریم تا همراه با عکسای خودشون مال ما رو هم بگذارن. جناب همسر هم که عشق کامپیوتری هست و خیلی هم اهل نظم دادن به امور، پیشنهاد داد که قبل از همه چیز عکسها رو ببره توی برنامه ACCESS و خلاصه با درست کردن یک بروشور زیبای کامپیوتری که شامل اسم هرکالا، برند، توضیحات، قیمت و در نهایت عکس اون بود چنان جلوه ای به وسایل فروشیمون داد که دیگه کارمون به ایمیل کردن نرسید.

با گرفتن یک پرینت رنگی و شیرازه کردن و دست به دست گشتن اون بین بستگان نزدیک، وسایلمون توی هوا رفت. حتی بچه های فامیل هم با دیدن این بروشور حال میکردن، چون عکس اون دسته از اسباب بازیها و عروسکهایی که قصد فروششون رو داریم هم گذاشته بودیم.

خدا رو شکر از اونجا که همه خریدارهامون از بستگان هستند و به ما هم لطف دارن، هنوز کسی چیزی رو نبرده. یکی دو نفر هم با وجودی که جنس رو نبردن پول رو بهمون پرداخت کردن. عینک

ولی حس غریبیه... به دور و برم که نگاه میکنم، خیلی چیزها دیگه مال خودم نیست ناراحت و دیر یا زود باید ازشون دل بکنم و به صاحبان جدید تحویلشون بدم. تازه یه جورایی حس امانت هم داره ... مثلا همین دیشب در حالی که داشتم سرخ کن رو تمیز میکردم تا برای تحویل دادن آماده باشه، سبد اون که به دسته وصل هست افتاد روی سرامیکهای آشپزخانه و در کمال ناباوری محل اتصال دسته و سبد شکست!! تعجب نمیدونم گیر میاد یا نه ... یا اصلا ارزشش رو داره که وقت بگذارم برم دنبالش؟ از اینها که بگذریم به اون بنده خدایی که با کلی ذوق این رو خریده بود چی بگم؟؟سوال

راستی دوستان، من یه دسته فاکتور تهیه کردم و به هر کس که چیزی رو خواست یه فاکتور دادم. یک نسخه هم برای خودم برداشتم تا اینجوری تکلیف حساب کتابامون مشخص باشه. امیدم اینه که اینجوری هم اونا زودتر بهمون پول بدن و هم خودمون بهتر تکلیف طلبهامون رو بدونیم.   

/ 8 نظر / 41 بازدید
نرگس

بسلامتی عزیزم انشااله بزودی بهتر ش رو کانادا می خرید .

شکوفه

چه ایده ی خوبی [لبخند] البته باید اضافه کنم که کاری که همسرت کردند هم بسیار خلاقانه و ارزشمند بوده.

جلیله

به سلامتی. به قول نرگس عزیز امیدوارم خیلی ... بهترش رو بخرید که حتما همینطور خواهد بود. فقط به آینده فکر کنید و اصلا فکر چیزای دیگه رو نکنید. شما به انرژی تون برای مبارزه با مشکلات و مواجهه با تغییرات آنیده نیاز دارید پس پرتوان و با امید و انگیزه پیش به سوی آینده[هورا]

نرگس

راستی شما کی مدارک رو فرستادید دمشق خرداد 88 یا خرداد 87؟

فریبا

سلام تبریک می گویم من هم با شرایط شما اقدام کردم نمی دانستم قوانین عوض شده و فکر می کردم 7-6 سال دیگه می روم ولی الان منتظر مدیکال هستم من هم پزشک هستم می خواستم بدانم کار خواهرتون در چه مرحله ای است؟

کارنو

خوش به حالتون که این همه فامیل دارین اونجا . واقعا میگم که من از روزی که اومدم دارم برای همه تو خانواده ام فایل باز میکنم. اینجا اول از همه فامیل بعد داشتم دوست خوب مهمه. [لبخند]

سان شاین

سلام یادش بخیر ما رو یاد روزهای فروش وسایل خودمون انداختید رضا

فریبا

سلام منو به یاد این روز سخت انداختی دختر چقدر سخت بود .