سلام ونکوور

روایت مهاجرت ما به ونکوور- کانادا
 
فروش لوازم منزل
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩ : توسط :

بله دوستان، ما هم شروع کردیم به فروش وسایل... البته "شروع" که چه عرض کنم! تموم شد.  

والٌا خودمون هم نفهمیدیم چطوری! همینکه به ذهنمون رسید که شروع کنیم اقدامات اولیه رو برای فروش انجام بدیم، دیدیم که ای دل غافل! ما موندیم و یک مشت اسباب و اساس که هر کدومش رو یکی گفته میخوام. تازه سر بعضیهاشم دعواست چون چند نفر همزمان اون رو میخوان... همه هم که خوب فامیل و ... دیگه خودتون بهتر میدونید!!!

جریان از اینجا شروع شد که پسرخالم و خانومش که دارن برای ادامه تحصیل به فنلاند میرن، به این فکر افتادن که برای فروش وسایل منزلشون از همه چیز عکس بگیرن و برای دوستاشون ایمیل کنن. به ما هم پیشنهاد دادن که عکس یه سری از وسایلمون رو بگیریم تا همراه با عکسای خودشون مال ما رو هم بگذارن. جناب همسر هم که عشق کامپیوتری هست و خیلی هم اهل نظم دادن به امور، پیشنهاد داد که قبل از همه چیز عکسها رو ببره توی برنامه ACCESS و خلاصه با درست کردن یک بروشور زیبای کامپیوتری که شامل اسم هرکالا، برند، توضیحات، قیمت و در نهایت عکس اون بود چنان جلوه ای به وسایل فروشیمون داد که دیگه کارمون به ایمیل کردن نرسید.

با گرفتن یک پرینت رنگی و شیرازه کردن و دست به دست گشتن اون بین بستگان نزدیک، وسایلمون توی هوا رفت. حتی بچه های فامیل هم با دیدن این بروشور حال میکردن، چون عکس اون دسته از اسباب بازیها و عروسکهایی که قصد فروششون رو داریم هم گذاشته بودیم.

خدا رو شکر از اونجا که همه خریدارهامون از بستگان هستند و به ما هم لطف دارن، هنوز کسی چیزی رو نبرده. یکی دو نفر هم با وجودی که جنس رو نبردن پول رو بهمون پرداخت کردن. عینک

ولی حس غریبیه... به دور و برم که نگاه میکنم، خیلی چیزها دیگه مال خودم نیست ناراحت و دیر یا زود باید ازشون دل بکنم و به صاحبان جدید تحویلشون بدم. تازه یه جورایی حس امانت هم داره ... مثلا همین دیشب در حالی که داشتم سرخ کن رو تمیز میکردم تا برای تحویل دادن آماده باشه، سبد اون که به دسته وصل هست افتاد روی سرامیکهای آشپزخانه و در کمال ناباوری محل اتصال دسته و سبد شکست!! تعجب نمیدونم گیر میاد یا نه ... یا اصلا ارزشش رو داره که وقت بگذارم برم دنبالش؟ از اینها که بگذریم به اون بنده خدایی که با کلی ذوق این رو خریده بود چی بگم؟؟سوال

راستی دوستان، من یه دسته فاکتور تهیه کردم و به هر کس که چیزی رو خواست یه فاکتور دادم. یک نسخه هم برای خودم برداشتم تا اینجوری تکلیف حساب کتابامون مشخص باشه. امیدم اینه که اینجوری هم اونا زودتر بهمون پول بدن و هم خودمون بهتر تکلیف طلبهامون رو بدونیم.